داستان مرد ثروتمند و زن سیاهپوست

خرید بک لینک

مردی ثروتمند در میامی وارد رستوران شد . نگاهی به این سوی و آن سوی انداخت و دید زنی آفریقایی (سیاه پوست) در گوشه ای نشسته است . به سوی پیشخوان رفت و کیف پولش را درآورد و خطاب به متصدی بار فریاد زد : " برای همه کسانی که اینجا هستند نوشیدنی می خرم ، غیر از آن زن سیاهی که آنجا نشسته است!"

متصدی بار پول را گرفته و به همه کسانی که در آنجا بودند نوشیدنی رایگان داد ، جز زن آفریقایی. زن سیاه پوست به جای اینکه مکدر شود و چین بر جبین آشکار کند ، سرش را بالا گرفت و نگاهی به مرد کرد و با لبخندی گفت :"تشکر می کنم "

کتابخانه عمومی باقرالعلوم(ع)...

ما را در سایت کتابخانه عمومی باقرالعلوم(ع) دنبال می‌کنید

برچسب: داستان مرد ثروتمند,داستان مرد ثروتمند و پسرش,داستان مرد ثروتمند و دختر زیبا,داستان مردان ثروتمند,داستان زندگی مردان ثروتمند,داستان ماهیگیر و مرد ثروتمند,داستان ثروتمندترین مرد بابل,داستان دزد نادان و مرد ثروتمند, نویسنده: بازدید: 101 تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 3:20

صفحه بندی