کتابخانه عمومی باقرالعلوم(ع)

متن مرتبط با «علم ثروت علی» در سایت کتابخانه عمومی باقرالعلوم(ع) نوشته شده است

شهادت امیرمومنان علی (ع) را تسلیت عرض می کنیم

  • نیلوبلاگ

    این وبلاگ متعلق به کتابخانه عمومی باقرالعلوم (ع) است.این کتابخانه در استان ایلام - شهرستان ملکشاهی - خیابان مدرس - کوچه شقایق واقع شده است و و همه روزه از ساعت 8:00 صبح تا 15:00 بعد از ظهر به روی مراجعه کنندگان باز است .سال تاسیس : 1369زیر بنا : 411 متر مربع عرصه : 746/25 متر مربعتعداد عنوان کتاب : 13144تعداد نسخه : 16500تلفن تماس : 09189431993...

    ادامه مطلب
  • معلم های عزیزم روزتون مبارک

  • نیلوبلاگ

    xa0 ای معلم تو را سپاس :ای آغاز بی پایان ، ای وجود بی کران ، تو را سپاس .ای والا مقام ، ای فراتر از کلام، تورا سپاس. ای که همچون باران بر کویر خشک اندیشه ام باریدیروزت مبارک ...

    ادامه مطلب
  • شهادت امیرمومنان علی (ع) را تسلیت عرض می کنیم

  • نیلوبلاگ

    این وبلاگ متعلق به کتابخانه عمومی باقرالعلوم (ع) است.این کتابخانه در استان ایلام - شهرستان ملکشاهی - خیابان مدرس - کوچه شقایق واقع شده است و و همه روزه از ساعت 8:00 صبح تا 15:00 بعد از ظهر به روی مراجعه کنندگان باز است .سال تاسیس : 1369زیر بنا : 411 متر مربععرصه : 746/25 متر مربعتعداد عنوان کتاب : 13144تعداد نسخه : 16500تلفن تماس : 09189431993...

    ادامه مطلب
  • علم و ثروت

  • نیلوبلاگ

    xa0 xa0 xa0 دو شاهزاده در مصر بودند ، یکی علم اندوخت و دیگری مال اندوخت . عاقبته الامر آن یکی علّامه عصر گشت و این یکی سلطان مصر شد . پس آن توانگر با چشم حقارت در فقیه نظر کرد و گفت : من به سلطنت رسیدم و تو همچنان در مسکِنت بماندی . گفت : ای برادر ، شکر نعمت حضرت باری تعالی بر من واجب است که میراث پیغمبران یافتم و تو میراث فرعون و هامون . که در حدیث نبوی (ص) آمده : العلماء ورثـة الانبیاءمن آن مورم که در پایَم بمالند --- نه زنبورم که از دستم بنالندکجا خود شکر این نعمت گزارم --- که زور مردم آزاری ...

    ادامه مطلب
  • داستان مرد ثروتمند و زن سیاهپوست

  • نیلوبلاگ

    xa0 مردی ثروتمند در میامی وارد رستوران شد . نگاهی به این سوی و آن سوی انداخت و دید زنی آفریقایی (سیاه پوست) در گوشه ای نشسته است . به سوی پیشخوان رفت و کیف پولش را درآورد و خطاب به متصدی بار فریاد زد : " برای همه کسانی که اینجا هستند نوشیدنی می خرم ، غیر از آن زن سیاهی که آنجا نشسته است!" متصدی بار پول را گرفته و به همه کسانی که در آنجا بودند نوشیدنی رایگان داد ، جز زن آفریقایی. زن سیاه پوست به جای اینکه مکدر شود و چین بر جبین آشکار کند ، سرش را بالا گرفت و نگاهی به مرد کرد و با لبخندی گفت :"تشک...

    ادامه مطلب